یک ماه گذشت
سلاااااااااااااااااام من امروز یک ماهه شدم. چه زود گذشت امسال به خاطر من اولین سالی بود که مامان و بابا سال تحویل کرمان نرفتند و تهران بودند و مامان بزرگ و بابا بزرگ، عمه و عموها اومده بودند تهران. همه میگن بزرگترین ویژگی من اینه که خیلی شکمو و عاشق شیر خوردن هستم و هر چیزی که به طرف صورتم میاد اعم از دستمال کاغذی یا حتی صورت مامانم وقتی که می خواد بوسم کنه، زود دهنمو باز می کنم و می خواهم بخورم. بابائی همیشه لپهام یا دماغمو محکم می کشه و جیغ منو درمیاره و مامانیه که به دادم می رسه و با بابا دعوا می کنه. هرچی مامان با لطافت با من برخورد می کنه، در عوض بابائی حسابی جبران می کنه. ...
نویسنده :
مامان سعیده
16:31

